مهر ۰۵۱۳۹۵
 

۴- پیدایش فرقه ها

وظیفه تبلیغی انبیا و اوصیا آن است که تکلیف شرعی مردم عصر خود را برای آنان بیان کنند و از آنجا که مسلمانان حاضر در عصر پیامبر(ص) نیازمند آن بودند که امام پس از پیامبر خود را بشناسند، پیامبر(ص) بارها در موقعیت های مختلف، علی(ع) را وصی خود قرار داد؛ همچنین ایشان در تعیین اوصیای خود و اولوالأمر مردم، پس از علی بن ابیطالب(ع) تا روز قیامت به حسب اهمیت، نام های دوازده امام را به طرق مختلف معرفی می نمود (صدوق، [بی تا]، ج ۴، ص ۱۷۹/صدوق، ۱۳۳۸،ص ۹۰-۹۱/عسکری، ۱۳۷۴، ص ۴۹)؛ بر این اساس، آغاز فرقه گرایی و چه بسا رشد اساسی فرقه گرایی در اسلام را باید از آن روزی دانست که مسلمانان در یک صف بندی کاملاً متمایز، به مناقشه بر سر موضوع امامت و رهبری جامعه پرداختند.

آنان نه تنها اختلاف خویش را درباره ی مصادیق امام و جانشین پیامبر(ص) ظهور و بروز دادند، بلکه در شأن و ویژگی های آن نیز به مشاجره می پرداختند و هرکدام به سیره و سخنان پیامبر(ص) تکیه می کردند (نوبختی، ۱۳۵۵ق، ص ۱-۵).

پس از پیامبر(ص) هر یک از امامان نیز برای آن دسته از شیعیان که امامت ایشان را پذیرفته و نیازمند شناخت امام بعدی بودند، امام بعد از خود را معرفی نموده، نیز بشارت به ظهور مهدی موعود (عج) می دادند و برای برخی از اصحاب خود، از سایر ائمه نیز سخن می گفتند؛ حال با وجود این همه نصوص فراوان از اهل بیت پیامبر(ص) که دلالت بر امامت ائمه اثنی عشر دارد، راز پیدایش فرق مختلف شیعه که در کتب مختلف آمده سوال برانگیز است. دلایل زیر پاسخ به این سوال را روشن می کند:
الف) وجود مدعیانی که پس از وفات هر امام، ادعای امامت می کردند، تا مشخص شدن امام حقیقی عده ای را به دنبال خود کشیده، سرگردان می نمود (همان، ص ۲).
ب) در پیش گرفتن روش تقیه از جانب ائمه علیهم السلام به جهت اعمال کشتار و شکنجه نسبت به ایشان و پیروانشان – مگر در دوران کوتاهی که در اواخر عمر حضرت باقر(ع) و اول عصر حضرت صادق(ع) فراهم آمد- موجب گردید نتوانند سنت پیامبر(ص) را که نزد ایشان به ودیعت نهاده بودند به طور کامل نشر دهند(عسکری، ۱۳۷۴، ص ۵۱).
ج) وجود تمایلات مادی و انگیزه های دنیوی در برخی از اصحاب ائمه علیهم السلام موجب شد امامت ایشان را انکار کنند. این مسئله را می توان به خصوص در مورد سران «واقفیه» مشاهده کرد. از احمدبن حماد روایت است که گفت: «یکی از کارگزاران امام کاظم(ع)، عثمان بن عیسی است، که در مصر بود و اموال بسیاری از جمله شش کنیز در نزد او بود. ابوالحسن الرضا(ع) درباره اموال و کنیزان به او پیغام فرستاد. در پاسخ نوشت: پدرت نمرده است . امام(ع) او را پاسخ داد که مرده و میراث او را تقسیم کرده ایم. عثمان بن عیسی در جواب نوشت: اگر پدر تو نمرده، تو را در این اموال حقی نیست، و اگر چنان که می گویی، مرده است، او به من دستوری نداده که چیزی از این اموال به تو بدهم و من کنیزکان را آزاده کرده، به شوی دادم» (صدوق،۱۳۷۲، ج ۱، ص ۱۱۳).
د) ناآگاهی و کاستی معرفت نسبت به وصی امام موجب می شد وفات امام بعدی را باور نکنند؛ از این رو در امامت همان امام توقف می نمودند تا امر بر ایشان روشن شود. در این باره شواهد متعددی وجود دارد از جمله حسن بن حسن می گوید: «به امام موسی بن جعفر(ع) عرض کردم: از شما سوال کنم؟ فرمود: از امامت بپرس. عرض کردم مقصودتان چیست؟ من امامی جز شما نمی شناسم. حضرت فرمود: فرزندم علی که کنیه خود را به او بخشیده ام» (طوسی، ۱۴۱۱، ق ،ص ۴۱ /مجلسی، ۱۳۷۵ ق،ج ۴۹،ص ۲۵). راوی ادامه می دهد: «به امام عرض کردم: سرورم مرا از آتش برهان؛ زیرا امام صادق(ع) فرمود: شما قائم به این امر هستید. امام فرمود: آیا من قائم به این امر نبوده ام؟ سپس فرمود: ای حسن! هر امامی که در میان امت قائم و زنده است، قائم آن امت است و چون درگذشت، جانشین او قائم و حجت است تا اینکه از آنها غائب شود. همه ما قائم هستیم پس همه ی آنچه را که به من رجوع می کنی به فرزندم مراجعه کن. به خدا قسم، به خدا قسم من با او چنین نکردم، بلکه خدا به سبب دوستی با او چنین کرده است (برگزیده است ) (همان).
وجود مدعیان امامت و تمایلات مادی برخی از اصحاب امام موسی کاظم(ع) به خوبی در دوران امام رضا(ع) نمایان است، که موجب به وجود آمدن فرقه هایی درون مذهب شد. در ادامه به مهمترین این فرقه ها اشاره می شود.

۱-۴٫ واقفیه
واقفیه، اسم عام برای هر گروهی است که در یکی از مسائل امامت برخلاف رأی اکثریت توقف می کردند (مشکور،۱۳۷۵ق،ص ۴۵۴)؛ به گونه ای که شهرستانی «باقریه» و «جعفریه» را واقفه می خواند و واقفیه را کسانی می داند که برامامت این دو امام(ع) توقف کردند (شهرستانی، ۱۴۱۰ق، ج۱،ص۱۹۳)؛ و به صورت خاص، واقفیه نام فرقه هایی از شیعه است که در مقابل قطعیه، (۱) منکر رحلت امام کاظم(ع) شدند و امامت را به آن حضرت(ع) قطع نمودند (همان) و اظهار کردند او زنده است و «قائم آل محمد(ص)» اوست و غیبت او مانند موسی بن عمران از بنی اسرائیل است (امین، ۱۳۷۸ ق ،ج ۱، ص ۳۰۰)؛ و یا اینکه رجعتی شبیه به حضرت عیسی(ع) دارد؛ به گونه ای که خداوند او را بالا برده و به هنگام قیامش باز خواهد گرداند (نوبختی، ۱۳۵۵ق). لازمه ی این سخن در امامت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) است. «موسویه» (۲)، «مفضلیه» (۳) و «ممطوره» (۴) نام های دیگر این فرقه است (شهرستانی، ۱۴۱۰ ق، ج ۱، ص ۱۹۷). این فتنه در آغاز امامت علی بن موسی(ع) پس از شهادت امام کاظم(ع) در سال ۱۸۳ هجری رخ نمود و این با وجود ادله ی روایی گسترده و همچنین مقبولیت علمی و اخلاقی علی بن موسی(ع) نزد شیعیان – که ملاک اثبات امامت آن حضرت بود- کشی در مورد «واقفیه» می گوید: «ایده ی واقفیه گری از زمانی شروع شد که سی هزار دینار از زکات و اموال مردم جمع شد. این اموال را نزد دو نفر از وکلای امام موسی بن جعفر(ع) در کوفه بردند که یکی از آن دو حیان سراج بود؛ این امر در حالی رخ داده بود که امام(ع) در زندان هارون محبوس بود. این دو نفر با آن پول خانه هایی خریدند، فرقه ای که پیمان هایی بستند و غلات خریداری کردند؛ وقتی امام(ع) از دنیا رفت، این دو نفر مرگ ایشان را انکار کرده و در میان شیعیان شایعه پراکندند که وی نمرده و او همان «قائم» است. گروهی از شیعیان اینان را باور کردند و به نشر و گسترش این سخن پرداختند تا اینکه آن دو نفر در زمان مرگ خود وصیت کردند که این اموال به وارثین حضرت موسی بن جعفر(ع) برسد. اینجا بود که مردم فهمیدند شایعه ی زنده بودن امام موسی بن جعفر(ع) به دلیل حرص شدید اینان به حفظ این اموال بوده است (طوسی، ۱۳۴۸، ص ۴۵۴، رقم ۸۷۱).
برخی دیگر، علت ظهور این فرقه را چنین تبیین می کنند: «این فتنه از آنجا ناشی گردید که جمعی از اصحاب امام کاظم(ع) با برداشت غیر صحیح از روایاتی که به آن حضرت نسبت قائمیت می داد، معتقد به مهدویت آن جناب و توقف در حضرتش گردیدند و آنها به دلیل اعتقاد به حضرت مهدی(ع) و نشناختن مصداق واقعی آن، دچار این کجروی و انحراف گردیدند (طوسی، ۱۴۱۱ ق، ص ۴۱).
۱-۱-۴٫ شیوه های مبارزاتی واقفیه و تدابیر امام رضا(ع): واقفیه برای رسیدن به اهداف شوم خود، با ایجاد شبهات فراوان در امامت حضرت رضا(ع) تردید وارد کردند که مهم ترین آنها عبارتند از: فرزند نداشتن امام(ع)، عدم شرکت امام(ع) در تجهیز تدفین پدرش، اختلاف در شیوه زندگی امام رضا(ع) با ائمه قبل.
از مسائلی که واقفیه آن را دستاویزی برای انکار امامت امام رضا(ع) قرارداده بودند، این بود که حضرت رضا(ع) در اوایل امامت فرزندی نداشت و واقفیه می گفتند: چون حضرت رضا(ع) عقیم است و فرزندی ندارد، بنابراین نمی تواند امام باشد. امام(ع) در پاسخ حسین بن قیاما فرمود:«من خد را شاهد می گیرم که زمان زیادی نخواهد گذشت که خداوند به من پسری عطا خواهد کرد» (عطاردی،۱۴۰۶ ق، ج۱، ص ۱۶۷). این مسئله باعث شده بود عده زیادی از امامت امام(ع) منحرف شوند، زیرا امام صادق(ع) فرموده بود یک امام نباید عقیم باشد؛ اما با دنیا آمدن امام جواد(ع) این شبهه واشکال آنها مرتفع شد (کلینی، ۱۴۰۱ ق ، ج۱، ص ۳۲۰ /طوسی، ۱۳۴۸، ص ۵۵۳).
شبهه دیگری که واقفیه وارد ساختند. مربوط به عدم شرکت امام رضا(ع) در تجهیز پدرش بود. به اعتقاد شیعه هرگاه امامی از دنیا برود، امور مربوط به غسل، کفن و نماز او را باید امام بعدی انجام دهد. در جوامع حدیثی شیعی، بابی است به عنوان «ان الامام لایغسله الا امام من الائمه علیهم الاسلام» (کلینی، ۱۴۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۸۵). چیزی که شبهه را تقویت می کرد، این بود که امام رضا(ع) در مدینه بود و امام کاظم(ع) در بغداد شهید شد و برای غسل پدر بزرگوارش به بغداد نرفت، بنابراین امام نیست.
امام رضا(ع) با این طرز تفکر واقفیه به مقابل پرداخت و در پاسخ به آنها فرمود: خودش امام کاظم(ع) را غسل نموده است. امام رضا(ع) به علی بن ابی حمزه در این زمینه فرمود: «اگر علی بن حسین(ع) با اینکه زندانی بود و تحت نظر، می تواند از کوفه خارج و به کربلا برود و پدرش را تجهیز کند و برگردد، بدون اینکه کسی بفهمد، من که زندانی و تحت نظر نبودم ،آسان تر می توانستم به بغداد بروم و تجهیز پدرم را انجام بدهم بدون اینکه کسی مطلع شود» (عطاردی، ۱۴۰۶ ق، ج۱، ص۱۶۷).
و در نهایت شبهه ی دیگر در شیوه زندگی اجتماعی امام(ع) وارد آمد؛ به این صورت که حضرت رضا(ع) آشکارا امامت خود را اعلام فرمود؛ در حالی که ائمه قبل(ع) در این زمینه تقیه می نمودند. واقفیه این مسئله را دستاویزی برای انکار امامت حضرت(ع) قرار دادند و امامت ایشان را منکر شدند. علی بن ابی حمزه بطائنی از جمله کسانی بود که در امر اظهار امامت انتقاداتی وارد ساخت؛ اما امام(ع) در پاسخ وی فرمود: «اولین نشانه ی امامت من، این باشد که از جانب هارون به من آسیبی نرسد وگرنه من دروغگو باشم» (صدوق، ۱۳۷۲، ج۱،ص ۵۱۶)؛ و همان گونه که امام(ع) پیش بینی کرده بود، هارون به ایشان آسیبی نرساند و امام(ع) در زمان هارون الرشید با کمال صحت به تبلیغ دین پرداخت.
۲-۱-۴٫ روش مواجهه: آن حضرت(ع) با بیانات صریح و مکرر خود، به اینکه امام پس از او، فرزندش علی(ع) است، بر اندیشه وقف مهر باطل زد؛ افزون بر این، گروهی از اصحاب و خاندان خود را بر این انتخاب، گواه گرفت (۵) و امامت پس از خویش را به سران واقفیه گوشزد نمود؛ چنان که از زیادبن مروان قندی که خود از واقفیه بود نقل شده است: «خدمت ابوابرهیم رسیدم. پسرش ابوالحسن رضا(ع) نزد او بود. فرمود: این پسرم فلانی (علی علیه السلام). است نامه ی او، نامه ی من، سخن او، سخن من، فرستاده ی او، فرستاده ی من، است و هر چه گوید، سخن او درست است» (کلینی،۱۳۶۳، ج۱،ص ۳۱۹).
شیخ صدوق مجموع روایاتی را که موضوع تعیین جانشینی امام رضا(ع) را اثبات می کند، ذکر کرده است (صدوق، ۱۳۷۲، ج۱، ،ص ۱۱۷-۱۲۷)؛ علاوه براین امام هشتم(ع) با سخنان خویش به پرده برداری از توطئه پلید برخی از سران واقفیه که برای اثبات ادعای خود، جعل حدیث و ایجاد شبهه نمودند، دست یازید و هویت آنها را نمایان ساخت و با فریب خوردگان این جریان، ارتباط برقرار ساخت و در جهت هدایت آنها با سعه ی صدر اهتمام ورزید و در مقابل سران این جریان، موضع قهرآمیز و تندی در پیش گرفت و آنها را مورد لعن و تکفیر قرار داد و اعتقاد آنها را به آمیزه ای از کفر و الحاد تشبیه نمود و شیعیان را از پرداخت زکات به آنان منع کرد و از هرگونه رفت و آمد با آنان برحذر داشت. در حدیثی، فضل بن شاذان از امام رضا(ع) نقل می کند که حضرت(ع) در مورد این جریان فرمود: «یعیشون حیاری و یموتون زنادقه»؛ یعنی آنان در حیرت زندگی کرده، به عنوان زنادقه از دنیا می روند (معارف، ۱۳۷۷، ش، ص ۳۱۲ به نقل از طوسی، ۱۳۴۸، رقم ۸۶۱).
کشی در روایتی آورده است: «علی بن عبدالله زبیری با ارسال نامه به خدمت امام رضا(ع) نظر ایشان را در مورد واقفیه جویا شد و آن حضرت در پاسخ نوشت: واقفی کسی است که با حق عناد ورزیده و برگناه و بدی مقاومت دارد و اگر بر همین منوال بمیرد مأوای او جهنم است که بد سرنوشتی است (طوسی، ۱۳۴۸، رقم۸۶۴).

۲-۴٫ غلات
واژه «غلات» جمع «غالی» به معنای گزافه گویان و یاوه سرایان است. آنان فرقه هایی از شیعه می باشند که در تشیع افراط نموده، درباره ائمه خود گزافه گویی کردند و ایشان را به خدایی رسانده و یا قائل به حلول جوهر نورانی الهی در ائمه و پیروان خود شدند (مشکور، ۱۳۶۸، ص ۱۵۱) شاید بتوان گفت: این پدیده یکی از تأثیرگذارترین پدیده ها در تاریخ تشیع است که در زمان حضور ائمه علیهم السلام و مشخصاً از عصر هویت بخشی به تشیع در دوره ی صادقین(ع) رشد خود را آغاز کرد و ضربه های محکمی بر جریان اصیل تشیع وارد ساخت. این پدیده توانست چهره ی وارونه و کریهی از شیعه در جامعه اسلامی آن روز به نمایش بگذارد و دستاویزی مناسب برای مخالفان تشیع فراهم آورد تا با معرفی اینان به عنوان شیعیان ائمه علیهم السلام، و مطرح کردن عقاید مسخره ی غالیان و جا زدن این عقاید به نام کل جریان تشیع، جامعه ناآگاه آن روز را از شیعه منزجر سازند، و از همه مهم تر جامعه اسلامی را از دریای بی کران اهل بیت(ع) محروم کنند.
غلات شیعه را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
الف) آنان که درباره علی(ع) غلو می کنند و او را خدا می دانند که به «علی اللهی ها» مشهورند.
ب) آنان که درباره اهل بیت(ع) غلو می کنند و درباره ی ایشان معتقد به صفات و خصوصیاتی هستند که خود معصومین(ع) چنین اعتقادی ندارند.
ج) آنان که معتقدند شناخت امام، انسان را از همگی عبادات و واجبات بی نیاز می سازد؛ از این رو طهارت، نماز، روزه، حج و زکات را به خاطر دوستی و ولایت اهل بیت(ع) ترک می کنند (هاشمی، [بی تا]، ج ۱، ص ۲۳۱).
براین اساس، می توان پس از بررسی غلو و غالیان، آنها را به دو بخش غلات و غلات درون گروهی تقسیم نمود. غلات ملحد گروهی بودند که ائمه علیهم السلام را در عرض خدا و در درجه ی او می دانستند و از آنها در کتب شیعی با عناوینی همچون غلات طیاره، فاسد المذهب، فاسد الاعتقاد و اهل تخلیط یاد می شود. غلات درون گروهی نیز که از آنها با عناوینی همچون مفوضه و اهل الارتفاع یاد می شود، کسانی بودند که با نسبت دادن علم و قدرت نامحدود و معجزات و نظایر آن، ائمه را موجوداتی فوق بشری و غیرطبیعی معرفی می کردند (مدرسی، ۱۳۷۴، ص ۲۳-۳۶).
در ادامه به مهم ترین فرقه های غلات و شیوه های مقابله امام رضا(ع) با آنان می پردازیم:
۱-۲-۴٫ مشبهه: تشبیه در لغت به معنای همانند کردن چیزی به چیز دیگر است و در اصطلاح علم کلام، عبارت است از: مانند کردن خداوند به موجودات محسوس. این گروه معتقد است: خداوند همانند انسانی زیبا و دلرباست که هرکس او را ببیند، همه ی عمر حیران و سرگردان او می شود: «ان الله صوره بهیمه له الطیره والحاجبان والعینان کصوره الانسان» (العلوی، ۱۳۴۲، ص ۴۶۵).
شهرستانی نیز چنین یاد کرده که عده ای از مجسمه، ملامسه و مصافحه با پروردگار را جایز شمرده، گفته اند: مسلمان خالص و واقعی چنانچه در اثر ریاضت به مراتب اخلاص و اتحاد محض نایل شود می تواند در دنیا و آخرت با او معانقه نماید (شهرستانی، ۱۴۱۰ ق، ج ۱، ص ۱۲۹). طرفداران این دیدگاه توصیف واجب تعالی را جایز می دانند و به استناد پاره ای از آیات و روایات متشابه، صفات و افعال موجودات مادی (مانند غم، شادی،آمدن، رفتن و …) را نیز به او نسبت می دهند و به همین دلیل به مجسمه (قائلین به صفات جسمانی برای واجب تعالی) و مشبهه (تشبیه واجب تعالی به مخلوقات) معروف شده اند: برای نمونه، این گروه برای اثبات مدعای خود به آیاتی مانند «وجاء ربک و الملک صفاً صفاً» (فجر:۲۲) و «وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره» (قیامت ۲۲-۲۳) استناد کرده اند.
امام رضا(ع) نیز با تفسیر و تبیین صحیح آیات مورد استناد اهل تشبیه برداشت اشتباه و نادرست آنها از این آیات را بیان می فرمود و به ردّ این دیدگاه و نتیجه ی شرک آمیز آن اشاره می کرد. آن حضرت در پاسخ به سوال کسی که از ایشان در مورد آیه «وجاء ربک والملک صفاً صفاً پرسیده بود می فرماید: «ان الله تعالی لایوصف بالمجیء والذهاب، تعالی عن انتقال، انما یعنی بذلک وجاء امر ربک و الملک صفاً صفاً»؛ همانا خدای تعالی به آمدن و رفتن توصیف نمی شود و از انتقال (از مکانی به مکان دیگر) متعالی و مبراست بنابراین منظور از آن (آمدن پروردگار) این است که در روز قیامت امر پروردگار تو می آید و فرشتگان هم در حالی که در صفوف مرتب قرار دارند می آیند؛ همچنین در تفسیر آیه «وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره» می فرمایند: «یعنی مشرقه ینظر ثواب ربها»: منظور این است که [در روز قیامت، چهره و رخساره ی گروهی از مردم] نورانی است و منتظر ثواب پروردگارشان هستند (صدوق، ۱۳۷۲، ج ۱، ص ۴۲۶). حضرت آن گاه در سخنی دیگر، با رد هرگونه مشابهت بین آفریدگار هستی و مخلوقاتش، می فرمایند: «کل ما فی الخلق من اثر غیر موجود فی خالقه و کل ما امکن فیه ممتنع من صانعه…»؛ هر اثر و صفتی که در مخلوقات است، در خالق آنها وجود ندارد و هرآنچه در مورد مخلوقات امکان پذیر است، از صانع آنها ممتنع می باشد(مفید، [بی تا]، ص ۲۵۷)؛ به همین دلیل، در مورد کسی که خداوند را به مخلوقاتش تشبیه می کند و صفات مخلوقات را به او نسبت می دهد، می فرماید: «من شبه الله بخلقه فهو مشرک…» (صدوق، [بی تا]، «ب»، ص ۶۹).
۲-۲-۴٫ مفوضه از غلات: گروه دیگری از غلات، مفوّضه هستند. آنها می گویند: «خداوند محمد(ص) را آفرید و سپس آفرینش جهان و تدبیر آن را به وی واگذار کرد و سپس محمد تدبیر عالم را به علی بن ابیطالب(ع) تفویض کرد» (مشکور، [بی تا]، ص ۵۹). برخی از آنان معتقدند: خداوند روح علی(ع) و فرزندان او را نیز آفریده و خلق و تدبیر عالم را به آنها واگذار کرده است و آنها آسمان ها و زمین را آفریدند (همان، ص ۵۹)؛ بنابراین تفویضی که غلات قائلند، به این معناست که خداوند پس از خلقت پیامبر(ص) و ائمه علیهم السلام همه ی امور عالم از جمله خلق و تدبیر و روزی دادن و… را به آنها سپرده است که این عقیده خود غلو است.
موضوع «تفویض» با گستره خاص خود، مفاهیم و اموری را تحت پوشش قرار می دهد؛ همچون: رزاقیت، امامت و تدبیر کائنات، بیان علوم و احکام و معارف دینی، سیاست و تأدیب وتربیت اشخاص، اعطا و بخشش ثروت های زمین و نیز ممنوعیت از اعطای آن (انفال)، چگونگی کیفیت پرداخت اموری چون خمس، زکات و صدقات و نذورات و نظایر آن، و نیز تفویض امور اخروی در نشئه آخرت و طرح مباحثی چون شفاعت و جداسازی نیکان از مجرمان (عاملی، [بی تا]، ص ۱۱۲-۱۱۵). برای تبیین این گستره باید با نگاهی همه جانبه و فراگیر، به زوایای مختلف «تفویض» نگریست، زیرا دخل و تصرف اهل بیت(ع) در طبیعت و کائنات به اذان الهی مفهومی کاملاً صحیح از تفویض است و به عکس، تدبیر امور بندگان بی دخالت خالق هستی، عقیده ای ناصواب و فاسد است و با سخنان ائمه علیهم السلام منافات دارد.
امام رضا(ع) در رد این فرقه چنین می فرمایند: «کسی که گمان کند خداوند عزوجل کار آفرینش و روزی را به حجت های خود (پیامبر(ص) وائمه علیهم السلام) واگذار کرده است، قائل به تفویض شده و مشرک شده است» (مجلسی، ۱۳۸۵ ق، ج۲۵، ص ۲۳۹)؛ همچنین امام(ع) در حدیثی، ضمن رد اینکه مردم بندگان ائمه علیهم السلام باشند، می فرمایند: «مراد ما این است که مردم بندگان ما در لزوم اطاعت از ما هستند [نه اینکه آنان را خلق کرده باشیم] و دوستداران و ولایت پذیران ما، در امور دینی می باشند. …این سخن را حاضران به غایبان برسانند (همان، ص ۲۱۸، ح ۱۰). ایشان در جای دیگری می فرمایند: «غلات کافر هستند و مفوضه مشرک، کسی که با آنها بنشیند یا با آنها اختلاط نماید یا با آنها بخورد یا بیاشامد یا با آنها وصلت کند، …یا گفتارشان را تصدیق کند، از تحت ولایت خداوند و ولایت پیامبرش و ولایت ما اهل بیت خارج شده است (همان، ح ۱۹).
۳-۲-۴٫ حلولیه: منظور از «حلول» آن است که خداوند سبحان، در انسان و اجزای دیگر جهان هستی حلول کرده و هنگامی که آدمی از همگی آثار جهان مادی و مجرد، و از جمیع صفات بشریت عاری گردد و جسمانیت او تقریباً متلاشی و منتفی شود، و جز آنچه در او حلول کرده، باقی نماند، در این موقع دارای صفات خالق شده و خود او می گردد و در این مرحله است که خداوند عزوجل با او متحد شده، به گونه ای که دوگانگی از بین می رود و آن دو (خدا و انسان) یکی می شوند و هیچ فرقی میان آنها وجود ندارد تا آنجا که دو واژه «الله» و «انسان» از یک معنی حکایت می کنند (معروف الحسنی، ۱۳۶۹، ص ۸۹). برخی نیز مصداق بارز این حلول و اتحاد را حلول خداوند در پیامبر(ص) و ائمه علیهم السلام می دانند (مشکور، ۱۳۷۵ ق، ص ۱۶۵)؛ البته ریشه ی این عقیده را می توان در آیین تحریف شده ی مسیحیت یافت که قائل به حلول روح خدایی در حضرت عیسی(ع) شده اند.
از فرقه ای خاص به نام حلولیه در برخی از کتب یاد شده است و به آنها نسبت داده شده که گفته اند: قلب انسان، خانه ی خداست، پس هرگاه قلب انسان از غیرخدا و صفات رذیله خالی شد، خدواند در آن حلول می کند (مشکور، [بی تا]، ص ۲۵). پیروان این فرقه تا جایی پیش رفتند که قائل به حلول جوهر نورانی در ائمه و پیامبر(ص) شدند که سرانجام منجر به در نظرگرفتن مقام ربوبی و الوهی برای ائمه علیهم السلام شد (مشکور، ۱۳۶۸، ص ۱۵۱).
امام رضا(ع) که تأثیر این تفکر را در جامعه ی اسلامی درک می کردند، موضع گیری قهرآمیز خویش را در خصوص این فرقه اعمال نمودند، چنان که یونس بن عبدالرحمن طی نامه ای از امام رضا(ع) می پرسد: «آیا در حضرت آدم(ع) چیزی از جوهریت پروردگار بود؟ امام (ع) در جواب می فرماید: صاحب این اعتقاد چیزی از سنت پیامبر اکرم(ص) ندارد و او زندیق است (مجلسی، ۱۳۸۵ ق، ج ۲۵، ص ۲۹۳ ح ۱۳).

۳-۴٫ روش مواجهه امام(ع)
از قرائن تاریخی برمی آید که پدیده ی غلو از درون صادقین(ع) از وسعت قابل توجهی برخوردار شد؛ به طوری که ضربات سختی بر پیکره ی جریان تشیع وارد ساخت. غلات اندیشه دینی را دستاویز اغراض سیاسی کرده، در این مسیر از قرآن و حدیث و حتی امامان نیز استفاده نامطلوب می کردند.
جریان غلات برای تشیع خطرناک بود؛ زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگی در عقاید شیعه شده، آن را منزوی می کرد، بلکه شیعه را در نظر دیگران انسان های بی قید و بند و لاابالی نسبت به فروعات دینی نشان می داد و بدبینی همگانی را نسبت به شیعیان به وجود می آورد (برای آگاهی بیشتر ر. ک. به: شوشتری، ۱۴۰۱ ق، ص ۲۱۶-۲۱۷ / معروف الحسنی، ۱۴۱۲ ق، ص ۱۵۱).
با نگاهی به سیره ائمه علیهم السلام در می یابیم ائمه علیهم السلام به شدت در برابر انحرافات غالیگران ایستادگی کردند و از طریق اقداماتی همچون: تکفیر و تفسیق غلات، منع شیعیان از مجالست و شنیدن سخنان آنها، تکذیب عقاید و باورهای آنان، فرمان کشتن و آسیب رسانی به برخی از ایشان و … با این پدیده برخورد نمودند. در مورد امام رضا(ع) نیز می توان گفت: قیام علمی امام(ع) برای تهذیب شیعه و حرکت در جهت نفی غلو و دور کردن شیعیان از جریان غلو، از مهم ترین اقدامات آن حضرت به شمار می رود.
امام علی بن موسی(ع) در راستای مبارزه با این اندیشه ی انحرافی، روش های مختلفی اعمال می کردند از جمله آنکه شیعیان را از هرگونه ارتباطی با آنها برحذر می نمودند؛ چنان که درباره این فرقه فرمودند: «غالیان کافرند، همنشینی و معاشرت با آنها، ازدواج با آنان، دختر دادن و دخترگرفتن از آنها، امان دادن به آنان، امین دانستن آنها، کمک و دستگیری به آنها، در واقع خروج از اطاعت خدا و پیامبر خداست» (صدوق، ۱۳۷۲، ج ۲، ص ۴۹۰).
همچنین آن حضرت(ع) خطر همنشینی و مصاحبت با آنها را به شیعیان گوشزد می نمودند؛ چنان که فرمودند: «هر کس معقتد به تناسخ باشد، کافر است. …خداوند غلات را از رحمتش دور گرداند، کاش یهودی بودند، ای کاش مجوس بودند، ای کاش نصرانی بودند، ای کاش قدری مذهب بودند، کاش از مرجئه بودند، کاش حروری (۶) بودند، با اینان (غلات) همنشینی نکنید، رفاقت و دوستی ننمایید و از آنان بیزاری جویید؛ خداوند از آنان بیزاری جسته است (همان، ص ۴۸۶).
همچنین در حدیثی امام رضا(ع) خطاب به حسین بن خالد می فرماید: «کسی که قائل به جبر و تشبیه باشد، کافر و مشرک است و ما از او در دنیا و آخرت بیزار هستیم. ای پسر خالد! اخباری که درباره جبر و تشبیه، به نام ما شایع شده است، ما نگفته ایم، بلکه غلات با کوچک کردن عظمت خدا، به ما نسبت داده اند» (مجلسی، ۱۳۸۵ ق، ج ۲۵، ص ۲۶۶، ح۸).

۴-۴٫ تناسخیه
«نسخ» در لغت، یعنی از بین بردن چیزی به وسیله چیزی که در پی آن چیز اول در می آید؛ مثل اینکه خورشید فرا می رسد و سایه را از بین می برد (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ ق، ص ۸۰۱) و در اصطلاح یعنی انتقال روح از بدنی به بدن دیگر در همین جهان (شهرستانی، ۱۴۱۰ ق، ج۱، ص ۲۰۳). صاحبان این فرقه معتقدند چون آدمی عمرش به پایان می رسد و جان از بدنش جدا می شود، به صورتی مناسب حال او در بدن های دیگر وارد می شود. و نزد مردم عزیز می گردد. اگر گنهکار و بدکار باشد، روحش به تناسب حال خود وارد صورتی زشتی خواهد شد و مورد لعن و نفرین قرار خواهد گرفت (مشکور، [بی تا]، ص ۳۰).
اعتقاد به تناسخ، ریشه در ادیان و مذاهب کهن پیش از اسلام دارد. شکل ابتدایی تناسخ جزء اعتقادات برخی مردم بوده، برای اولین بار به شکل و صورت پیشرفته تر در هندیان ظاهر شد؛ بدین ترتیب که هرگاه روح در این بدن تصفیه نشود و صاحب بدن از دنیا برود، روح ناقص به بدن های دیگر که در آینده می آیند، منتقل می شود تا بالاخره با تحمل رنج ها و سختی ها به مرحله ی تصفیه برسد و کامل گردد (شهرستان،۱۴۱۰ ق، ج۱، ص ۲۲۹-۲۳۰).
از فرقه هایی که در اسلام به تناسخ اعتقاد دارند، «خابطیه و حماریه» می باشند. خابطیه پیروان احمدبن خابط معتزلی بودند که شاگرد نظام از رهبران معتزله بود و حماریه از خابطیه جدا شدند و می گفتند: وقتی فرد ظالمی بمیرد، روح او به بدن چهارپا یا موش یا کرم منتقل می شود و اگر فرد نیکوسیرتی بمیرد، روح به کالبد مرد پرهیزگار و متقی داخل می شود (همان، ص ۷۶).
علاوه بر ادله ی عقلی و آیات قرآن مجید در بطلان اعتقاد به تناسخ، احادیثی از معصومان(ع) نقل شده است که درآنها ائمه(ع) به شدت با اعتقاد به تناسخ مخالفت ورزیده، معتقدان به آن را تکفیر کرده اند. نتیجه ای که از اعتقاد به تناسخ حاصل می شود- همان طور که از سخنان معتقدان به آن برمی آید- انکار روز رستاخیز و روز حسابرسی به اعمالی است که در آیات زیادی بر وقوع آن تأکید شده است (جاثیه: ۲۶-۳۰) امام رضا(ع) نیز با آگاهی از آسیب نفوذ این فرقه در جامعه اسلامی با آنها به صورت خصمانه برخورد نموده اند؛ چنان که فرمودند: «من قال بالتناسخ فهو کافر بالله العظیم، یکذب بالجنه والنار»؛ هرکس به تناسخ قائل شود، به خداوند بزرگ کفر ورزیده و بهشت و دوزخ را تکذیب نموده است (مجلسی، ۱۳۸۵ ق، ج۴، ص ۲۳۰ و ج ۲۵، ص ۲۷۳).

پی نوشتها:

۱- فرقه ای که معتقد به شهادت امام کاظم(ع) می باشد (شهرستانی، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص ۱۹۸).
۲- منسوب به امام موسی کاظم(ع) و کسانی که در امامت وی توقف نمودند (شهرستانی، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص ۱۹۷).
۳- پیروان مفضل بن عمر را گویند که در امامت امام موسی کاظم(ع) توقف نمودند (شهرستانی، ۱۴۱۰ ق، ج۱، ص ۱۹۷).
۴- نام دیگر فرقه واقفیه است. نوبختی در وجه تسمیه آنها آورده است: این لقبی از القاب واقفیه است که علی بن اسماعیل در مقام مذمت به آنها داده وگفته است: شما از سگ باران خورده که بویی شبیه به مردار دارد نیز بدبوترید (نوبختی، ۱۳۵۵ ق،ص ۸۱).
۵- به گونه ای که یزیدبن سلیط سی نفر و محمدبن یزید چهل نفر از بنی هاشم و عبدالرحمن بن حجاج شصت نفر را به عنوان شاهد بیان کرده اند (صدوق، ۱۳۷۲، ج ۱، ص ۵۰).
۶- گروهی از خوارج نهروان و از دشمنان امام علی(ع) می باشند.
ص ۹۰٫

 

 ديدگاه خود را بيان كنيد.

(الزامي)

(الزامي)