خرداد ۱۲۱۳۹۴
 

چرا امام هشتم ولایت عهدى را پذیرفت ؟  امام به این حقیقت پى برده بود که در صورت امتناع بهایى که باید بپردازد تنها جان خودش نیست بلکه علویان و دوستدارانش همه در معرض خطر واقع مى شوند.   ۲ بر امام لازم بود جان خود و شیعیان را از گزندها برهاند.   زیرا لازم بود اینان باقى بمانند و براى مردم در مشکلات رهبر ومقتدا باشند.

  ۳ در آن زمان موج فکرى و فرهنگى بیگانه بر همه جا چیره شده بود و با خود ارمغان کفر و الحاد در قالب بحثهاى فلسفى وتردید نسبت به خدا شناسى مى آورد. پس امام و دست پروردگان اوباید زنده مى ماندند تا امت را نجات دهند.   ۴ مردم باید اهل بیت (علیهم السلام) را حاضر در صحنه سیاست مى دیدند و به دست فراموشى نمى سپردند تا که گمان نکنند آن گونه که شایع است اهل بیت علما و فقهایى اند که در عمل هرگز به کار ملت نمى آیند.   ۵ از زمان حضرت على(علیه السلام) تا زمان امام هشتم(علیه السلام) که امامان شیعه از صحنه سیاست و خلافت کنار زده شده بودند و روز به روزفشارهاى وارد بر شیعیان و سادات علوى شدت یافته و عرصه برآنها تنگ شده بود. فرصت ولایتعهدى، زمانى مناسب بود تا ازفشارى که در گذشته بر شیعیان در درون زندانها و شهادتگاههاوارد مى شد کاسته شود و گشایشى نسبى در امور شیعیان پدید آید.   اینها که گفتیم هرگز دلیلى بر میل باطنى امام بر پذیرفتن ولیعهدى نمى باشد چرا که امام مى دانست از دسیسه هاى مأمون ودارو دسته اش در امان نخواهد بود و گذشته از جانش، مقامش نیزتا مرگ مأمون پایدار نخواهد بود. امام بخوبى درک مى کرد که مأمون به هر وسیله اى در نابودى وى جسمى یا معنوى برخواهد آمد.   موضع گیرى در تعیین شروط  امام براى پذیرفتن ولایتعهدى شروطى قایل شد که طى آنها ازمأمون چنین خواسته بود: «امام هرگز کسى را بر مقامى نگماردو نه کسى را عزل و نه رسم و سنتى را نقض کند و نه چیزى از وضع موجود را دیگرگون سازد و از دور مشاور در امر حکومت باشد.»  مأمون همه شرایط را پذیرفت. امام بر پاره اى از اهداف مأمون خط بطلان کشید، زیرا اتخاذ چنین موضعى منفى دلیل گویایى بود برامور زیر:  الف متهم ساختن مأمون به برانگیختن شبهه ها و ابهامهاى بسیارى در ذهن مردم.   ب اعتراض نکردن به قانونى بودن سیستم حکومتى مأمون.   پ سیستم موجود هرگز نظر امام را به عنوان یک نظام حکومتى درست تامین نمى کرد.   ت مأمون بر خلاف نقشه هایى که در سر داشت دیگر با قبول شروطفوق نمى توانست کارهایى رابه دست امام انجام دهد.   ث امام هرگز حاضر نبود تصمیمهاى قدرت حاضر را اجرا سازد.   ج نهایت پارسایى و زهد امام که با جعل این شروط به همگان آن را اثبات کرد. آنان که امام را به خاطر پذیرفتن ولیعهدى به دنیا دوستى متهم مى کردند با توجه به این شروط متقاعد گردیدندکه بالاتر از این حد درجه اى از زهد قابل تصور نیست. امام نه تنها پیشنهاد خلافت و ولیعهدى را رد کرده بود بلکه پس از اجباربه پذیرفتن ولیعهدى، با قبولاندن این شروط به مأمون خود راعملا از صحنه سیاست دور نگاه داشت.   انتقام وحشتناک  مأمون عباسى از اعمال امام رضا(علیه السلام) سخت آشفته شده بود. اوبه این اندازه از چیزى یا که کسى بدش نمى آید. در موذى گرى وبدجنسى غرق است. هراسناک و گریزان است. دو گانگى در اخذ تصمیم از سیمایش، رنگ چهره اش پیداست. بالاخره تصمیم مى گیرد و با مشت گره کرده بر ستون گچى کاخ ضربه مى زند. دانه هاى آبدار و عقیق رنگ انار در پیش ذهن او زیر و رو مى شود. بهترین راه را درمسموم ساختن امام مى بیند. باید اضافه کنیم که خود امام نیزبارها شهادت خود را توسط مأمون پیش بینى کرده بودند. در این زمینه سه دسته روایت وجود دارد:  ۱ آن دسته از روایات که از زبان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه نقل شده وحاکى از شهید شدن امام رضا(علیه السلام) در طوس است. در این باره پنج حدیث وارد شده است.   ۲ آن دسته از روایات که خود امام رضا(علیه السلام) نقل کرده اند و به شهادت خود توسط مأمون اشاره کرده اند.   ۳ آن دسته از روایات که به تشریح چگونگى سم خورانى پرداخته اند. این روایات بسیارند که بنا به تحقیق به افراد زیرمنتهى مى شوند:  ۱ ابوالصلت عبدالسلام هروى  ۲ هرثمه بن اعین  ۳ على بن حسین کاتب  ۴ ریان بن شبیب  ۵ محمد بن جهم  ۶ عبدالله بن بشیر  سر انجام در آخر سفر سال ۲۰۳ هجرى قمرى امام رضا(علیه السلام) به شهادت رسید و مشعل امامت در دستان کوچک امام جواد(علیه السلام) قرار گرفت.   ارشاد مفید، ص ۲۹۰

 ديدگاه خود را بيان كنيد.

(الزامي)

(الزامي)