مرداد ۲۰۱۳۹۵
 

امام هشتم، علی بن موسی الرضا علیه السلام همانند دیگر امامان معصوم علیهم السلام دارنده تمام کمالات و فضائل اخلاق انسانی در مرتبه اعلی بود. در فضیلت او همین بس که دشمن سرسخت و قاتل جان او درباره آن حضرت چنین گفت:  «ای پسر ضحّاک! این شخص بهترین، داناترین و عابدترین انسان روی زمین است. پس آنچه [از فضائل و مناقب و صفات والای او] مشاهده کردی نزد کسی فاش نکن.»۱

آنچه در پیش رو دارید، گامی است در بیان موضع گیری های امام هشتم در مقابل خلفای زمان خویش؛ بالاخص مأمون عباسی.

الف. دوران هارون

بعد از شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال ۱۸۳ ه . ق در زندان بغداد، امامت به فرزندش علی بن موسی الرضا (علیه السلام) رسید، این دوره همزمان با دوران هارون بود. حضرت از همان آغاز صریحا در میان شیعیان امامت خویش را اعلام کرد و فرمود هارون در مقابل من هیچ کاری نمی تواند انجام بدهد، و هیچ زیانی هم نمی تواند به من برساند. این مطلب را از بیان های مختلف آن حضرت می توان استفاده کرد:

  1. صفوان بن یحیی می گوید: چون ابو ابراهیم، موسی بن جعفر (علیه السلام) درگذشت و علی بن موسی الرضا (علیه السلام) امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد: شما امر بزرگ و خطیری را اظهار می دارید و ما از این ستمگر (هارون الرشید) بر شما می ترسیم.

حضرت فرمود: «هرچه می خواهد تلاش کند. او بر من راهی ندارد.» ۲

  1. از محمد بن سنان نقل شده است که: به ابی الحسن علی بن موسی علیه السلام در ایام خلافت هارون، عرض کردم: شما امر امامت خود را آشکار ساخته، به جای پدر نشسته اید؛ در حالی که هنوز از شمشیر هارون خون می چکد! حضرت فرمودند: گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به من نیرو و جرأت بخشیده که فرمود: اگر ابو جهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم. و من به شما می گویم: «اگر هارون مویی از سر من کم کند، بدانید من امام نیستم.»۳
  2. اباصلت هروی می گوید: روزی حضرت رضا علیه السلام در خانه خود بود، قاصد هارون به حضور آن حضرت آمد و گفت: «هم اکنون هارون شما را خواسته است، دعوت او را اجابت کن.»

حضرت برخاست و به من فرمود: ای ابا صلت! در این وقت هارون مرا نخواسته جز اینکه آسیب عظیمی به من برسد.

«پس به خدا سوگند، در قدرت او نیست که کاری انجام دهد که خوشایند من نباشد [و نمی تواند آسیبی به من برساند] بخاطر کلماتی که از جدّم رسول خدا به من رسیده است.»

اباصلت می گوید: همراه حضرت، نزد هارون رفتیم، وقتی که نگاه امام رضا علیه السلام به هارون افتاد، حضرت دعا را خواند و هارون به او نگریست و گفت: «ای ابو الحسن، دستور داده ایم، صد هزار درهم در اختیار تو قرار دهند، تا نیازمندیهای خانواده ات را با آن، تأمین کنی.»

پس هنگامی که امام از نزد هارون بیرون آمد، هارون از پشت سر به امام نگاه کرد و گفت: « من [چیزی] را اراده کردم و خدا [چیز دیگر] را اراده کرد و آنچه خدا اراده کرد خیر بود ۴

البته هر چند هارون حضرت را تحت نظر داشت و گاه تصمیم زیان و ضرر نیز علیه آن حضرت داشت؛ ولی به دلایلی که بیان می شود، بنای کلّی هارون این بود که آسیبی به حضرت نرساند. برخی از این دلایل عبارتند از:

یکم. شکست در شهادت موسی بن جعفر (علیه السلام) : هارون از جنایات قبلی خود و سخت گیریهای شدیدی که علیه امام هفتم اعمال کرد و سرانجام او را به شهادت رساند، نتیجه مثبتی نگرفت؛ چنان که خود هارون در پاسخ «یحیی بن خالد برمکی» که خبر داد پس از موسی بن جعفر اینک پسرش جای او نشسته و ادعای امامت می کند چنین گفت: آنچه با پدرش کردیم نتیجه نگرفتیم، می خواهی یکبار شمشیر را بردارم و همه علویین را بکشم؟ ۵

همچنین نقل شده است که: هارون وقتی از «رقّه» عازم مکه شد، عیسی بن جعفر به او گفت: بیاد آور سوگندی را که خورده ای، که هر کس بعد از موسی بن جعفر علیه السلام ادعای امامت کند، گردنش را بزنی. اکنون پسر او (علی بن موسی) چنین ادعائی دارد.

هارون گفت: « چه فکر می کنی؟ آیا می خواهی همه آنها را بکشم؟» ۶

دوم. نگرانی از عواقب قتل موسی بن جعفر علیه السلام : علت دیگر کاهش فشار از طرف هارون به امام هشتم، نگرانی وی از عواقب قتل موسی بن جعفر(علیه السلام) بود؛ زیرا گرچه هارون تلاش فراوانی به منظور کتمان این جنایت به عمل آورد، اما سر انجام جریان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم از او گردید، از این رو هارون کوشش می کرد خود را از این جنایت تبرئه کند. ۷

شاهد این امر این است که هارون به عموی خود «سلیمان بن ابی جعفر» که جنازه آن حضرت را از دست حمالان گرفته با احترام به خاک سپرد، پیغام فرستاد که: «خدا سندی بن شاهک را لعنت کند، او این کار را بدون اجازه من انجام داده است.»۸

در حالی که هنوز از شمشیر هارون خون می چکد! حضرت فرمودند: گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به من نیرو و جرأت بخشیده که فرمود: اگر ابو جهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم. و من به شما می گویم: «اگر هارون مویی از سر من کم کند، بدانید من امام نیستم»

ب. دوران امین

هارون در دوران خلافت خود، «محمد امین» را که مادرش زبیده بود به ولیعهدی خود برگزید و از مردم برای او بیعت گرفت. «عبداللّه مامون» را نیز که از مادر ایرانی بود ولیعهد دوم خود قرار داد.

در سال ۱۹۳ ه . ق، به هارون گزارش رسید که شورش در شهرهای خراسان بالا گرفته و فرماندهان ارتش، با همه بی رحمی و درندگی، از خاموش ساختن فریاد مردم عاجز مانده اند.

هارون پس از مشاوره با وزیران خود، صلاح را در آن دید که شخصا به آن سامان سفر کند و قدرت خلافت را یکجا برای سرکوبی نهضتهای خراسان به کار گیرد. وی پسرش محمد امین را در بغداد گذاشت و مأمون را که والی خراسان بود همراه خود به خراسان برد.

هارون توانست اوضاع آشفته خراسان را تا حدودی آرام کند، ولی نتوانست دوباره به بغداد، مرکز خلافت برگردد؛ چرا که او در سوّم جمادی الاخری سال ۱۹۳ هـ.ق در طوس درگذشت و دو ولیعهد را در صحنه رقابت سیاسی و قدرت تنها گذاشت.۹

شبی که هارون درگذشت، مردم با محمد امین در بغداد بیعت کردند. از خلافت امین بیش از ۱۸ روز نگذشته بود که در صدد برآمد مأمون را از ولایتعهدی خلع کند، و آن را به فرزندش «موسی» واگذار کند.

در دوران حکومت امین، در سالهایی که بین مرگ هارون و حکومت مأمون فاصله شد، برخوردی میان امام و مأموران حکومت عباسی در تاریخ به چشم نمی خورد؛ البته نه به این جهت که در اندیشه عباسیان نسبت به اهل بیت تغییری حاصل شده باشد، بلکه به این جهت که آنها گرفتار اختلاف داخلی و مناقشات امین و مأمون بودند، از این رو فرصتی برای آزار و اذیت علویان عموما و حضرت رضا علیه السلام خصوصا نیافتند.

به این جهت می توان گفت: سالهای بین ۱۹۳ ـ ۱۹۸، سالهای آزادی نسبی برای آن حضرت بوده است و فرصت خوبی برای ادامه فعالیتهای فرهنگی و توسعه آن و تربیت شاگردان پیش آمده است.

ج . دوران حساس مأمون

جهت درک عمق سیاستهای امام هشتم علیه السلام در زمان مأمون باید نکاتی را درباره ابعاد شخصیتی مأمون بیان کنیم:

  1. تربیت ویژه:مأمون را پدرش به «جعفر بن یحیی برمکی» سپرد تا او را در دامان خود بپروراند و مربی وی «فضل بن سهل» بود که به «ذوالریاستین» شهرت داشت و بعد هم وزیر مأمون گردید.
  1. آبدیدگی و سخت کوشی:زندگی مأمون سراسر سختی و رنج و کوشش و فعالیت و خالی از رفاه و آسایش بوده است. او مادرش را که کنیزی بود بنام «مَراجِلْ» در کودکی از دست داد و در جوانی نیز از طرف هارون مأمور شد که در خراسان و مرزها مشغول سرکوب قیام ها و شورش ها باشد؛ از این رو همیشه درگیر جنگ و نزاع ها بود، بر عکس برادرش امین که با ناز و نعمت و خوشگذرانی و غرق در لذّت ها پرورش یافته بود.
  1. تلاش برای کسب موقعیت:مأمون چون مادرش کنیز بود، اصالت چندانی برای خود احساس نمی کرد، از طرف دیگر عباسیان فاقد پایگاه مردمی بودند، به همین دلیل آستین همت را بالا زد و برای آینده خود به برنامه ریزی پرداخت و این باعث رشد شخصیتی او گردید.
  1. درس عبرت از اشتباهات امین:او از اشتباهات امین نیز پند و عبرت گرفت. بعنوان نمونه «فضل» با مشاهده امین که خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون می گفت که تو پارسایی و دینداری و رفتار نیکو از خود بروز بده.
  1. آگاهی نسبت به زمان:او خلیفه ای زیرک، درس خوانده، آگاه به فقه، و در علوم و فنون مختلف تبحر داشت و بر امثال خویش، و حتی بر تمام عباسیان برتری یافته بود، تا آنجا که معروف شد که در میان عباسیان کسی دانشمندتر از مأمون وجود نداشته است.

ابن ندیم درباره او می گوید: آگاه تر از همه خلفا نسبت به فقه و کلام بود. سیوطی، چنین می گوید: «به لحاظ دور اندیشی، اراده، بردباری، دانش، زیرکی، هیبت، شجاعت و فتوّت، بهترین مرد بنی عباس بود، هر چند همه این صفات را اعتقادش به مخلوق بودن قرآن لکه دار کرده بود

پدرش نیز به برتری وی نسبت به برادرش امین شهادت داده و گفته بود: «تصمیم گرفته ام ولایتعهدی را به دست کسی بسپارم که رفتارش را بیشتر می پسندم، خط مشیش را می ستایم، و به حسن سیاستش اطمینان دارم و از ضعف و سستی اش آسوده خاطرم. و او کسی جز «عبداللّه » نمی باشد. اما بنی عباس به پیروی از هوای نفس خویش، محمد را می طلبند، چه او یکپارچه به دنبال خواهش های نفسانی است. ۱۰

  1. فسق و گناه:در عین حال، مأمون سخت مکّار و شیطان صفت و اهل فسق و فجور بود.

همنشینی او با قاضی یحیی بن اکثم که مرد فاجری بود، نشانه فسق اوست.

مجموع آنچه گفته شد، از مأمون چهره ای زیرک، آگاه به زمان، آشنا با تمام استعدادهای موجود برای پیشبرد قدرت، عوام فریب و شیطان صفت ساخت. او تلاش می کرد با طرح های حساب شده، قداست و عظمت امام هشتم علیه السلام را درهم بشکند. یکی از نقشه های شوم وی طرح ولایتعهدی بود که در آن اهداف مختلفی را دنبال می کرد.

 

  1. عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج۲، ص ۱۸۲
  2. صدوق، عیون اخبار الرضا (تهران، دارالکتب الاسلامیه) ج۱، ص۳۲۶ ؛ مجلسی، بحار الانوار، دار احیاء التراث، ج ۴۹، ص۱۱۵ و ۱۱۳٫
  3. بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۱۴ ؛ عیون (همان) ج ۲، ص۱۶۷
  4. همان، ص۱۱۶٫
  5. عیون (همان) ج ۲، ص۲۲۶؛ علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمه، تبریز، مکتبه بنی هاشمی، ۱۳۸۱ ه . ق، ج۳، ص۱۰۵٫
  6. همان (عیون) ج۲، ص۲۲۶؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۱۳٫
  7. سیره پیشوایان، ص۴۶۸٫
  8. همان، ص۴۶۹؛ بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۲۷؛ عیون (همان)، ج ۱، ص۱۰۰٫
  9. سید علی محقق، زندگانی پیشوای هشتم، امام علی بن موسی الرضا علیه السلام (قم، انتشارات نسل جوان) ص ۵۸ ـ ۵۹؛ مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، (قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام ، ۱۳۷۴)، ص ۴۷۱، با تغییر و تلخیص.
  10. سیره پیشوایان، همان، ص۴۷۴ و ۴۷۵؛ مرتضی الحسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سید خلیل خلیلیان، ص۹۷ و ۱۰۰٫

 

برگرفته از گروه دین و اندیشه سایت تبیان

 

 

 ديدگاه خود را بيان كنيد.

(الزامي)

(الزامي)