فروردین ۱۷۱۳۹۴
 

 

 

اباصلت یکی از اصحاب خاص علی بن موسی الرضا(ع)و خادم و محرم اسرار آن حضرت بود. در این مقاله با سیمای تابناک او آشنامی شویم. گرچه بازسازی چهره ی او پس از هزار و دویست سال کارآسانی نیست .

تولد

جد اعلای عبدالسلام در هرات زندگی می کرد. وی در یکی از جنگهااسیر و به حجاز برده شد و برده عبدالرحمان بن جندب گردید; لذا پدران وی در مدینه زندگی می کردند و او در مدینه منوره متولدگردید و در آنجا رشد نمود. وی برای به دست آوردن احادیث وسخنان گهربار اهل بیت پیامبر(ص)مسافرتهای زیادی نمود. گاهی دربغداد و حجاز، و کوفه و یمن و مدتی در نیشابور و دیگرشهرهای خراسان بسر برد. او در علم حدیث مقامی بلند و ارجمند پیدا کرد.

سلسله نسب

عبدالسلام فرزند صالح، کنیه اش اباصلت و معروف به هروی است. سمعانی در انساب خود می گوید: ابوالصلت فرزند صالح، فرزندسلیمان، فرزند ایوب، فرزند میسره هروی قرشی، از موالیان عبدالرحمان بن جندب است .

چون که جد اعلای وی برده عبدالرحمان بود، وی را از موالیان وی شمردند .

شیدای ولایت

اباصلت با این که از راویان اهل سنت نیز روایات زیادی نقل کرده و در بین آنها نیز به صدق و راستی معروف است، اما شیدای ولایت و عاشق اهل بیت پیامبر:، خصوصا علی بن موسی الرضا(ع)بود. تا جایی که افتخار خدمتگذاری آن حضرت را به دست آورد و محرم اسرار آن امام همام(ع)گردید .

از روایات زیادی استفاده می شود که اباصلت مورد عنایت و توجه حضرت امام رضا(ع) بود و امام او را بسیار دوست می داشت. درپیشبرد محافل و مجالس او را همراه خود می برد. و در مواقع خاص تذکرات بسیار سازنده ای به او می داد و شخصیت ایمانی او را پرورش می داد .

«اباصلت می گوید: آخرین جمعه ماه شعبان به محضرابی الحسن علی بن موسی الرضا(ع) بار یافتم. حضرت به من فرمود: ای اباصلت! بیشترین روزهای ماه شعبان را پشت سرگذاشتی و این آخرین جمعه ازآن ماه است. در این بقیه روزهایی که از شعبان باقی است،کوتاهیهایت را تدارک کن، و بیشتر به دعا و استغفار و تلاوت قرآن مشغول باش. و از گناهانت توبه کن و برای ورود به ماه مبارک رمضان آماده باش تا بتوانی آن را با اخلاص درک کنی . امانتی برگردنت نباشد مگر این که ادا کنی. کینه ای از مومنی در دلت باقی نگذار، گناهان را از خود دور کن. تقوای الهی راپیشه کن و در کارهای پنهان و آشکارت به خدا توکل کن. کسی که به خدا توکل کند خدا او را کافی است…»

اباصلت هروی تا آخرین لحظه زندگی امام رضا(ع)، از وی جدا نشدو حدیث غم انگیز شهادت آن حضرت را چنین نقل کرد:

«روزی در محضر امام رضا(ع)بودم. آن حضرت فرمود: فردا به مجلس مامون داخل می شوم. اگر با سرپوشیده از آن خانه خارج شدم دیگر با من سخن نگو. روز دیگر آن حضرت بعد از نماز صبح جامه هایش را پوشید و در محراب نشست و منتظر ماند تا این که غلامان مامون آمدند. آنگاه کفش خود را پوشید، ردای مبارک را بردوش افکند. و به مجلس مامون وارد شد. من در خدمت آن حضرت بودم. چند طبق از میوه های گوناگون نزد مامون بود. او خوشه انگوری را که بعضی از دانه های آن را زهرآلود کرده بودند، دردست داشت و آن دانه هایی که زهرآلود نبود می خورد تا متهم نشود. چون نظرش به آن حضرت افتاد. مشتاقانه از جای خود برخاست و دست در گردن مبارک امام(ع)انداخت و میان دو دیده وی را بوسید و به حسب ظاهر آنچه می توانست اکرام و احترام نمود .

او را به جای خود نشاند و آن خوشه انگور را به او داد و گفت:

یابن رسول الله! از این نیکوتر انگور ندیده ام .

حضرت فرمود: شاید انگور بهشت از این نیکوتر باشد .

مامون گفت: از این انگور تناول نما .

حضرت فرمود: مرا از خوردن این انگور معاف دار .

مامون خیلی اصرار کرد.. .

حضرت سه دانه از آن انگور زهر آلود تناول کرد. حالش دگرگون شد. باقی انگور را بر زمین افکند و از آن مجلس برخاست. مامون گفت: ای پسرعمو کجا می روی؟!

فرمود: به آنجا که مرا فرستادی.

آن حضرت غمگین و محزون سرخودرا پوشید و از خانه مامون بیرون آمد .

اباصلت می گوید: به دستور وی با او سخن نگفتم تا به خانه خودوارد شد و فرمود: در را ببند…»

امام رضا(ع)با همین انگور زهرآلود به دیار ابد شتافت و شربت شهادت نوشید.

در منظر اهل نظر

اباصلت هروی در نزد تمام رجال شناسان شیعه، و اکثر علمای اهل سنت مورد وثوق می باشد. روایات وی را با اطمینان خاطرمی پذیرند .

نجاشی می گوید: عبدالسلام بن صالح، ابوالصلت هروی راوی احادیثی از امام رضا(ع) است. وی از ثقات به شمار می رود و کتابی درباره رحلت امام رضا(ع)تالیف نموده است .

کشی می گوید: ابوصلت دارای احادیثی منقح و صحیح می باشد و مادیدیم که او حدیث می شنود و به تشیع بسیار علاقمند است. هیچگاه دروغ از او مشاهده نشد .

علامه حلی، وی را از راویان امام رضا(ع)و مورد اطمینان می داندو احادیث وی را صحیح می شمارد .

اباصلت هروی به علت این که با اهل سنت نیز معاشرت داشت و ازآنها روایت نقل می کرد، برای بعضی این اشتباه پیش آمد که او راعامی و از اهل سنت معرفی کردند.

مرحوم شیخ طوسی، می گوید: «ابوالصلت خراسانی هروی، عامی است و از اصحاب امام رضا(ع)می باشد و بکربن صالح از وی روایت نقل کرده است.»

مرحوم شیخ حر عاملی می گوید: شهید ثانی چنین نقل کرده است که برای مرحوم شیخ طوسی اشتباهی رخ داده و اباصلت را به علت اختلاطبا اهل سنت، عامی معرفی کرده است .

مرحوم شیخ صدوق در عیون اخبارالرضا روایاتی از وی نقل کرده است که دلیل بر صحت اعتقاد و تشیع وی می باشد .

ابراهیم بن هاشم می گوید: امام رضا(ع)به اباصلت هروی فرمود: آیا تو نیز مانند دیگران، به آنچه خداوند متعال نسبت به ماواجب کرده یعنی ولایت ما منکر هستی؟

اباصلت می گوید: به خدا پناه می برم، بلکه من به ولایت شمااقرار دارم .

روایات و دلائل و شواهد دیگری نیز حاکی است که وی نه تنها به ولایت امام رضا(ع) اقرار داشت، بلکه عاشق و شیدای اهل بیت پیامبر(ص)بود .

در نظر اهل سنت

عبدالسلام اباصلت هروی در نظر اکثر علمای اهل سنت مردی صالح وراستگو می باشد. اما اکثر احادیث وی را چون که بوی محبت اهل البیت: دارد، نپذیرفتند و آنها را غیر معروف شمردند .

ذهبی در میزان الاعتدال چنین نوشته است: «عبدالسلام بن صالح،ابوالصلت مرد صالحی است غیر این که او شیعی است. ..»

دارقطنی می گوید: او رافضی و متهم است . از او نقل شده که گفته است: سنگ علویان بهتر از همه بنی امیه می باشد .

ابن جوزی می گوید: او خادم امام رضا(ع)و مرد صالحی می باشد .

یحیی بن معین می گوید: ابوصلت راستگو و مورد اطمینان است و درنزد ما از دروغگویان محسوب نمی شود. تنها عیبی که دارد، شیعه ودوستدار آل رسول است .

در نظر آنها همین، دوستی اهل بیت پیامبر: تنها عیب اوست. و درنظر ما شیعیان این بالاترین افتخار وی است که همه آن را اقراردارند .

اباصلت در نیشابور و خراسان

اباصلت که تا آن زمان در علم حدیث شهرت بسزایی یافته بود واز مراگز علمی آن روز یعنی: شام، حجاز، یمن، عراق و جاهای دیگردیدن نموده بود و با مشایخ آن زمان ارتباط برقرار کرده بود،برای استماع احادیث جدید به نیشابور وارد شد. وقتی مشاهده کردکه این شهر از حوزه های بزرگ علمی و حدیثی است در آنجا اقامت گزید .

هنگام رورد حضرت علی بن موسی الرضا(ع)به نیشابور، اباصلت نیزدر این شهر بود.

حدیث معروف سلسله الذهب را که در آن شهر املا فرمود، اباصلت نیز آن را نقل نموده است .

اباصلت می گوید: هنگامی که امام خواستند از نیشابور به طرف طوس بروند حافظان و ائمه اهل حدیث نزد آن حضرت آمدند و از وی خواستند تا حدیثی از جدش برای آنها املا فرماید.. .

اباصلت بعد از حرکت امام رضا(ع)از نیشابور، همراه وی ازنیشابور خارج شد و به طرف طوس و مرو حرکت نمود .

هنگام که امام رضا(ع)به نزدیک سناباد رسید. متوجه شدند که مردم از سنگ کوه برای طبغ غذا، دیگ می تراشند. مام رضا(ع)به آن کوه تکیه داد و دستور داد: برای آن حضرت نیز دیگی از آن سنگهابتراشند و در آن غذا طبخ نمایند . سپس همراه امام رضا(ع)وارد مرو شد .

ابن حجر می گوید: اباصلت در همه مجالس و محافل با امام رضا(ع)بود و هنگام مناظرات و احتجاجات امام با روسای ادیان ومتکلمان و دانشمندان حاضر بودند. اباصلت بعد از شهادت جانسوزعلی بن موسی الرضا(ع)دوباره به نیشابور بازگشت و به مناظرات وبحثهای علمی و حدیثی مشغول شد .

وفات

عبدالسلام بن صالح، اباصلت هروی، باعمری پربرکت در نشر احادیث اهل بیت پیغمبر(ص)و بحث و مناظره با منکرین دین و مخالفین وخدمتگذاری سالهایی از عمرش به حضرت امام رضا(ع)درسال ۲۳۲ یا۲۳۶ ه .ق دار فانی را وداع گفت، و دوستداران علم و حدیث راداغدار نمود .

آنچه مسلم است، اندکی قبل از وفات در نیشابور بوده است. امادر کجا وفات یافته و در کجا مدفون گردیده در کتب تاریخ و حدیث از آن ذکری نیست .

در حومه شهر مقدس مشهد در کنار جاده سنگ بست مزاری است که می گویند قبر اباصلت می باشد. و مردم او را در آنجا زیارت می کنند. ولی در آن مزار هیچ گونه اثر و نشانه ای که ثابت کنداین مزار متعلق به ابوصلت است وجود ندارد. سنگ و لوحی هم دراثبات این مطلب در آنجا نمی باشد .

البته خود این شهرت تاریخی می تواند قرینه ای بر این موضوع باشد .

 ديدگاه خود را بيان كنيد.

(الزامي)

(الزامي)